کاش ای تنها امید زندگی ام
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی چون اتش سوزان در
حریم سینه خاموشت کنم...


دست و پامو گم می کنم وقتی تو
نیگام می کنی
زغم کسی هلاکم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که به دل اثر ندارد
بسم ا..
يه دل شکسته دارم
کی می خره؟
دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب
می خره.
آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم
تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک
تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی
نوشته
فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به
هزار مصيبت
ميشه خوندش
صاحب مغازه يه پيرمرده
نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه
وای چه قدر قلب اينجاست!!
بزرگ ، کوچيک، متوسط
يه سريشون تو شسشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار
- سلام
- يه دل آوردم واسه فروش
چند بار شکسته؟
- مگه مهمه؟
:بله، هر چی کمتر بهتر
- با اينها چيکار ميکنی؟
:مگه نميبينی؟
- آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟
:بده اون دلتو ببينم چند می ازه
اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه:
اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه...
چند دقيقه فکر ميکنه
:دل خودته يا پيداش کردی؟
:از کسی خريدی؟
- نه مال خودمه
- چند ميخريش؟
: قيمتی نداره.
- من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟
: بستگی داره.
- به چی؟
:کدومش رو بخوای
- مثلآ اون
:فروشی نيست
- چرا؟
:عتيقست
- مال کی بوده؟
: مجنون
- خب اون
:فروشی نيست
- آخه چرا مگه مال کيه؟
: سواد داری زيرش نوشته که .....
- خب اون چی؟
: اون اصلآ فروشی نيست
- مال کيه؟
: مال خودمه
- حالا مال منو چند می خری؟
:يه کلام 5هزار تومن
چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟
:قلبت خيلی وصله داره
چند جاش هم اصلآ درست نميشه
آدم معروفی هم که نيستی
- خب نيستم ولی عاشق که هستم
با مسخره پوزخندی زد و گفت:
:عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد
اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن
پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي
نه قلبت به دردم نميخوره
دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های
آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟))
به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم
تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم
اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پيرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود
و نمی خواست بفروشه.ولی تو...
بعد هم زد زير گريه
از خواب پريدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو
رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار ميکردم
دوستت دارم دوستت دارم
ديگه هيچ وقت نمی ذارم حتی يه خراش کوچيک روت بيفته
قلبم تند تند ميزد سرم رو روي متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم
من به خواب رفتم به خواب ابدی
ای کاش عاشقم بودی
بوسه را دوست دارم نه در حوس 
عاشقی را دوست دارم نه در قفس 
عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

آنقدر دوستت دارم که حتی فکرش را نمی توانی بکنی
ولی هراس از این دارم که تو به من پشت کنی و مرا تنها بگذاری

خدايا آبروي من را به توانگري نگه دار 
و شخصيت من را با تنگدستي از بين مبر 
تا مبادا از روزي خواران تو روزي بخواهم 
و از آفريده هاي بد کردار طلب مهرباني کنم 
و در حالتي قرار گيرم 
که به تعريف و تمجيد کسي که به من چيزي داده بپردازم 
و از کسي که مرا از امکاناتي منع کرده است بدگويي کنم 

ما که رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير،تو کنج اين خونه بوديم
ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري
با اوني که پنهوني سر روي شونش ميذاري
ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود
ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد
ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينکه بندازيش زمين نبود

یه عاشق بی قایق تو دریاها میمیرند من عاشق بی قای تو دریاها می سوزن از عشق زیبا

نظر یادتون نره
+
لحظه ها رو مي شمارم پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 قلم زده شده توسط وحید شریفی(عاشق خسته)
|